شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۳۳۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بنده ایم و عابد و معبود اوست / بلکه معدومیم ما موجود اوست
گر کسی راهست مقصودی دگر / عارفان را از همه مقصود اوست
جود او بخشید عالم را وجود / نیک دریابش که عین جود اوست
این و آن نقش خیالی بیش نیست / آنکه هست و باشد و هم بود اوست
سر نهاده پیش او بر خاک راه / ساجدیم و حضرت مسجود اوست
حکم میخانه به ما انعام کرد / آنکه ما را این عطا فرمود اوست
نعمت الله جان به جانان داد و رفت / نزد یاران عاقبت محمود اوست