شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۴۳| ” میراثدار ادب پارسی “
چشم ما روشن به نور روی اوست / لاجرم عالم به چشم ما نکوست
دیده ام آئینهٔ گیتی نما / عاشق و معشوق با هم روبروست
هر خیالی را که دیده نقش بست / دوست می دارم که می بینم به دوست
عشق سرمست است و فارغ از همه / عقل مخمور است و هم درگفتگو است
این عجب بنگر که آن مطلوب ما / طالبست و روز و شب در جستجوست
غیر اگر دیگر نمی آید به چشم / هرچه می بینیم میگوئیم اوست
سید و بنده به نزد ما یکی است / تا نپنداری که این رشته دوتوست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.