شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۳۴۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چشم ما روشن به نور اوست / هرچه آید در نظر زان رو نکوست
مه شده روشن به نور آفتاب / یار مه رو را از آن داریم دوست
آبرو می جو به عین ما چو ما / زانکه دایم عین ما در جستجو است
گر هزار آئینه آید در نظر / چشم ما در آینه بر روی اوست
عاشق و معشوق ما هر دو یکی است / تا نپنداری که این رشته دوتوست
کهنه گر رفته است و نو باز آمده / نیک می بینش که کهنه عین نوست
هر که بیند نعمت الله در همه / بد نبیند هرچه می بیند نکوست