شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۴۶| ” میراثدار ادب پارسی “
چشم ما روشن به نور روی اوست / لاجرم من دوست می بینم به دوست
دیده ای کو نور او بیند به او / بد نبیند هرچه می بیند نکوست
جام می ارچه حبابست ای پسر / این کسی داند که او را آبروست
گر هزار آئینه آید در نظر / در همه آیینه ها چشمم بر اوست
اصل و فرع ما و تو هر دو یکی است / تا نپنداری که این رشته دوتوست
عشق سرمست است و دایم در حضور / عقل مخمور است از آن در گفتگوست
نعمت الله خرقه می شوید به می / پاک شوید کار او این شست و شوست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.