شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۳۴۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در خانقهی که شیخ ما اوست / سرحلقه و شیخ هر دو نیکوست
دشمن چه کنیم یار غاریم / از دوست طلب کنیم هم دوست
آیینهٔ روشنی به دست آر / اما می بین که هر دو یک روست
زلفش بگشود و داد بر باد / زان بوی نسیم صبح خوشبوست
خورشید جمال او برآمد / عالم همه نور طلعت اوست
سر رشتهٔ فقر ما طلب کن / تا دریابی که رشته یک توست
شاه است چو سید یگانه / هر بنده که او به عشق آن جوست