شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۴۸| ” میراثدار ادب پارسی “
چشم من روشن به نور روی اوست / این چنین چشمی خوشی بینا نکوست
غیر او دیگر ندیده دیده ام / هرچه آید در نظر چشمم بر اوست
دیدهٔ بینا به من بخشید او / لاجرم من دوست می بینم به دوست
من چنین سرمست و با ساقی حریف / زاهد مخمور اگر در گفتگوست
صورتی بیند نبیند معنیش / عاقل بیچاره در ماند به پوست
غرق دریا آب می جوید مدام / بی خبر از عین ماء در جستجوست
نعمت الله خرقه می شوید به می / پاکبازی دائما در شست و شوست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.