شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۴۹| ” میراثدار ادب پارسی “
هر چه بینی مظهر اسمای اوست / دوست دارم هر که دارد دوست دوست
چشم عالم روشن است از نور او / لاجرم عالم به چشم ما نکوست
آینه گر صد ببینم ور هزار / در همه آئینه ها چشمم بر اوست
خیز با ما خوش درین دریا نشین / خویش را می شو که وقت شست و شوست
لب نهاده بر لب جامم مدام / با چنین همدم چه جای گفتگوست
چشم احول گر دو بیند تو مبین / رشتهٔ یک تو به چشم او دو توست
نعمت الله روشنست چون آینه / با جناب سید خود روبروست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.