شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۵۱| ” میراثدار ادب پارسی “
بشنو ای دوست این سخن از دوست / به حقیقت حقیقت همه اوست
همه عالم وجود از او دارند / لاجرم هرچه باشد آن نیکوست
تار و پود وجود می نگرم / می نماید دو تو ولی یک توست
زلف او مشک ناب می ریزد / مجلس ما ز بوی خوش خوشبوست
ذره از آفتاب روشن شد / ذره ذره ببین که آن مه روست
نزد یارم کجا بود اغیار / نبود دوستدار او جز دوست
نعمت الله که سید الفقراست / میر میران به پیش او انجوست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.