شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۳۶۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کار دل در عشقبازی بندگی است / بندگی در عاشقی پایندگی است
بندهٔ فرمان و فرمان می دهیم / وین شهنشاهی ما زان بندگی است
همچو زلفش سر به پا افکنده ایم / این سرافرازی از آن افکندگی است
جان فدا کردم سر افکندم به پیش / ز انفعال و جای آن شرمندگی است
گر مرا بینی به غم دل شاد دار / کان غم عشق است و از فرخندگی است
مردهٔ دردیم و درمان در دل است / کشتهٔ عشقیم و عین زندگی است
سید ار جان بخشد از عشقش رواست / عاشقان را کار جان بخشندگی است