شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۷۵| ” میراثدار ادب پارسی “
در دل هر که عشق جانان نیست / مرده دانش که در تنش جان نیست
عاشق زلف و روی معشوقم / التفاتم به کفر و ایمان نیست
در خرابات چون من سرمست / هیچ رندی میان رندان نیست
ای که درمان درد می جوئی / خوشتر از درد درد درمان نیست
حالتی دیگر است مستان را / تو ندانی اگر تو را آن نیست
نور چشم است و در نظر پیداست / روشنش را ببین که پنهان نیست
هر که کفران نعمت الله کرد / در همه مذهبی مسلمان نیست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.