شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۷۶| ” میراثدار ادب پارسی “
هر کرا درد نیست درمان نیست / هر کرا کفر نیست ایمان نیست
بت پندار هر که او نشکست / نزد ما بندهٔ مسلمان نیست
هر که او جان فدای عشق نکرد / مرده می دان که در تنش جان نیست
در محیطی که ما در آن غرقیم / هیچ پایان مجو که پایان نیست
سر موئی نیابد از زلفش / هر که سرگشته و پریشان نیست
کُنج دل گنجخانهٔ عشق است / گنج اگر در ویست ویران نیست
در خرابات همچو سید ما / رند مستی میان رندان نیست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.