شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۳۷۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر کرا درد نیست درمان نیست / هر کرا کفر نیست ایمان نیست
بت پندار هر که او نشکست / نزد ما بندهٔ مسلمان نیست
هر که او جان فدای عشق نکرد / مرده می دان که در تنش جان نیست
در محیطی که ما در آن غرقیم / هیچ پایان مجو که پایان نیست
سر موئی نیابد از زلفش / هر که سرگشته و پریشان نیست
کُنج دل گنجخانهٔ عشق است / گنج اگر در ویست ویران نیست
در خرابات همچو سید ما / رند مستی میان رندان نیست