شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۳۸۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عشق بازیست عشقبازی نیست / عشقبازی به عشوه سازی نیست
عشق دارد حقیقتی دیگر / حالت عاشقان مجازی نیست
ساز ما ناله ایست دل سوزی / به از این ساز اگر نوازی نیست
کشتهٔ عشقم و در این دوران / چون من و او شهید و غازی نیست
حال مستی ما ز رندان پرس / محرم راز ما حجازی نیست
خرقه ای کان به می نمی شویند / در بر عاشقان نازی نیست
نعمت الله رند سرمست است / عشق بازی او به بازی نیست