شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۹۰| ” میراثدار ادب پارسی “
در هر دلی که مهر جمال حبیب نیست / گر جان عالم است که با ما قریب نیست
گوئی رقیب بر سر کویش مجاور است / لطف حبیب هست غمی از رقیب نیست
دُردی درد نوشم و با درد دل خوشم / دردم دواست حاجت خواجه طبیب نیست
بلبل خطیب مجلس گلزار ما بُود / ما را هوای واعظ و بانگ خطیب نیست
هر قطره ای که در نظر ما گذر کند / چون نیک بنگریم زما بی نصیب نیست
زُنار زلف اوست که بستیم بر میان / در دل خیال خرقه و میل صلیب نیست
بحریست طبع سید پر دُر شاهوار / گر در سخن گهر بفشاند غریب نیست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.