شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۳۹۷| ” میراثدار ادب پارسی “
اندر این دل غیر دلبر هست نیست / هیچ از این میخانه خوشتر هست نیست
مجلس عشقست و ما مست و خراب / جای مخمور ای برادر هست نیست
بر سر دار فنا بنشسته ایم / این چنین سردار و سرور هست نیست
عشق سلطان است و ملک دل گرفت / مثل او در بحر و در بر هست نیست
غیر آن یکتای بی همتا دگر / بر سریر هفت کشور هست نیست
این چنین قول خوش مستانه ای / بازگو در هیچ دفتر هست نیست
سید ما ساقی سرمست ماست / همچو او ساقی دیگر هست نیست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.