شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۴۰۱| ” میراثدار ادب پارسی “
صحبت جانان من مجلس روحانی است / مفرش خاک درش مسند سلطانی است
لایق هر عاشقی نیست غم عشق او / شادی جان کسی کو به غم ارزانی است
مایهٔ دکان جان درد دل است ای عزیز / حاصل سودای عشق بی سر و سامانی است
شهر وجودم تمام بندهٔ فرمان اوست / جملهٔ اقلیم دل مملکت جانی است
کفر سر زلف او رونق ایمان من / رونق ایمان ز کفر این چه مسلمانی است
لیلی صاحب نظر واله و مجنون او / عاقلی و عشق او غایت نادانی است
دوش درآمد ز در دلبر سرمست و گفت / عاشق یکتای من سید بی ثانی است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.