شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۴۰۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شادمانم زانکه غمخوارم وی است / دلخوشم زیرا که دلدارم وی است
عالمی اغیار اگر باشد چه غم / دوست دارم چون وی و یارم وی است
در خرابات مغان مستم مدام / می خورم می چون که خمّارم وی است
گلشن عشقست جانم جاودان / بلبل سرمست گلزارم وی است
نقش می بیندم خیالش در نظر / نور چشم و عین دیدارم وی است
جان فروشم بر سر بازار عشق / می کنم سودا خریدارم وی است
سیدم بر سروران روزگار / نعمت الله شاه و سردارم وی است