شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۴۰۴| ” میراثدار ادب پارسی “
هرکجا گنجیست ماری در وی است / کنج هر ویرانه بی گنجی کی است
خوش حبابی پرکن از آب حیات / جام ما این است و آن عین وی است
یافته عالم وجود از جود او / ورنه بی او جمله عالم لاشی است
نائی و نی هر دو همدم آمدند / عالمی رقصان از آن بانگ نی است
عشق سلطان است در ملک وجود / عقل مانند رئیسی در وی است
ساغری گر بشکند اندیشه نیست / ساغری دیگر روانش در پی است
نعمت الله هر که می جوید به عشق / گو ز خود می جو که دایم با وی است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.