شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۴۰۵| ” میراثدار ادب پارسی “
در نظر عالم چو جامی پر می است / جام من بی خدمت ساقی کی است
چشم ما روشن شده از نور او / هرچه ما را در نظر آید وی است
عالمی از جود او دارد وجود / بی وجودش ما سوی الله لاشی است
صوت نائی می رسد ما را به گوش / دیگران گویند آواز وی است
نوش کن آب حیات معرفت / تا بدانی زنده دل از وی حی است
جام را بگذار و خم می بجو / همت عالی بر آن خم می است
آفتابست او و سید سایه اش / هر کجا او می رود او در پی است
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.