شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۴۰۶| ” میراثدار ادب پارسی “
کنج دل گنجینهٔ عشق وی است / این چنین گنجینه بی کنجی کی است
هرچه بینی در خرابات مغان / نزد ما جام لطیفی پر می است
عالمی را عشق می بخشد وجود / بی وجود عشق عالم لاشی است
آفتاب است او و عالم سایه بان / هرکجا آن می رود این در پی است
نوش کن آب حیات معرفت / تا بدانی عین ما کز وی حی است
سِر نائی بشنو از آواز نی / کز دم نائی دمی خوش در نی است
نعمت الله محرم راز وی است / عشق را رازیست با هر عاشقی
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.