شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۴۱۱| ” میراثدار ادب پارسی “
آتش عشقش تمام عود وجودم بسوخت / بوی خوشم را چو یافت دیر نه زودم بسوخت
شمع معنبر نهاد مجلس جان بر فروخت / در دل مجمر مرا زود چو عودم بسوخت
تا نزنم دم دگر از خود و از معرفت / عارف معروف من غیب و شهودم بسوخت
یک نفسی جام می همدم ما بود دوش / از دم دل سوز ما نیست و بودم بسوخت
آتش سودای او گرد دکانم گرفت / جمله قماشی که بود مایه و سودم بسوخت
ملک فنا و بقا جمله بر انداختم / چند از این و از آن بود و نبودم بسوخت
سوختهٔ همچو من در همه عالم مجوی / کز نفس سیدم جمله وجودم بسوخت
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.