شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۴۱۵| ” میراثدار ادب پارسی “
علم ما در کتاب نتوان یافت / سر آب از شراب نتوان یافت
بی حجاب است و خلق می گویند / حضرتش بی حجاب نتوان یافت
چشم ما بحر در نظر دارد / به ازین بحر و آب نتوان یافت
ما به شب آفتاب می بینیم / گر چه شب آفتاب نتوان یافت
گنج عشقش حساب نتوان کرد / بی حسابش حساب نتوان یافت
بگذر از نقش و از خیال مپرس / که خیالش به خواب نتوان یافت
در خرابات همچو سید ما / رند و مست و خراب نتوان یافت
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.