شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۴۱۸| ” میراثدار ادب پارسی “
بلبل چو هوای گلستان یافت / هر کام که بود در زمان یافت
در صومعه دل نیافت ذوقی / ذوقی ز حضور عاشقان یافت
بی جام شراب عشق ساقی / نتوان کامی در این جهان یافت
هر زنده دلی که کشتهٔ اوست / چون خضر حیات جاودان یافت
تا دردی دردنوش کردیم / دل از همه دردها امان یافت
عمری است که می خورم می عشق / هر چیز که یافت دل از آن یافت
در کنج دل شکستهٔ من / گنجی است که جان من عیان یافت
زهد از بر ما کناره ای کرد / تا ساغر و باده در میان یافت
مستیم و حریف نعمت الله / بزمی به از این کجا توان یافت
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.