شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۴۲۴| ” میراثدار ادب پارسی “
رند سرمستی ز پا افتاد و رفت / سر به پای خم می بنهاد و رفت
بی خیانت او امانت را سپرد / عاشقانه جان به جانان داد و رفت
گندم و جو کاشت خرمن گرد کرد / داد خرمن را همه بر باد و رفت
شد مجرد خرقه را اینجا گذاشت / ماند این دنیای بی بنیاد و رفت
هر که او با ما درین دریا نشست / در محیط بیکران افتاد و رفت
گرچه بسیاری غم هجران کشید / وصل او چون یافت شد دلشاد و رفت
لطف سید بندهٔ خود را نواخت / بنده شد از لطف او آزاد و رفت
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.