شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۴۲۵| ” میراثدار ادب پارسی “
نعمت الله جان به جانان داد و رفت / بر در میخانه مست افتاد و رفت
سید ما بندهٔ خاص خداست / گوییا شد از جهان آزاد و رفت
قرب صد سالی غم هجران کشید / عاقبت از وصل شد دلشاد و رفت
تا نپنداری که او معدوم گشت / یا بداد او عمر خود بر باد و رفت
برقعه ای از جسم و جان بربسته بود / بند برقع را ز رو بگشاد و رفت
در خرابات مغان مست و خراب / سر به پای خم می بنهاد و رفت
چون ندای ارجعی از حق شنود / زنده دل از عشق او جان داد و رفت
کل شیئی هالک الا وجهه / خواند بر دنیای بی بنیاد و رفت
نعمت الله دوستان یادش کنید / تا نگوئی رفت او از یاد و رفت
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.