شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۴۲۹| ” میراثدار ادب پارسی “
یار ما زاری ما نشنید و رفت / آمد و در حال وا گردید و رفت
زلف او در تاب رفت از دست ما / دل ربود و سر ز ما پیچید و رفت
جان ما را یک زمان دلشاد کرد / حال ما را یک زمان وا دید و رفت
عمر ما بود و روان از ما گذشت / گفتمش بنشین دمی نشنید و رفت
گر چه او با جان منش پیوندهاست / بی وفا پیوند خود ببرید و رفت
عقل آمد تا مرا راهی زند / رند مستی دید از او ترسید و رفت
نعمت الله بود یار غار ما / گوشه ای از بوستان بگزید و رفت
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.