شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۴۳۰| ” میراثدار ادب پارسی “
در ره عشق چو ما بی سر و پا باید رفت / راه را نیست نهایت ابدا باید رفت
ما از این خلوت میخانه به جائی نرویم / که از این جنت جاوید چرا باید رفت
گر علاجی طلبد خسته به درگاه طبیب / دردمندانه به امید دوا باید رفت
هر که دارد هوس دار بقا خوش باشد / بی سر و پا به سر دار فنا باید رفت
عارف ار آنکه به میخانه رود یا مسجد / هر کجا می رود از بهر خدا باید رفت
در پی عشق روان شو که طریقت اینست / تو چه دانی که در این راه کجا باید رفت
نعمت الله سوی کعبه روانست دگر / عاشقانه چو وی از صدق و صفا باید رفت
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.