شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۴۴۳| ” میراثدار ادب پارسی “
آفتاب رخش جهان بگرفت / مهر رویش جهان جان بگرفت
موج زد بحر عشق و از موجش / آب حیوان جهان روان بگرفت
صورت عشق آشکارا شد / روی معنی از آن نشان بگرفت
آینه چون خیال او بنمود / به خیالش خیال از آن بگرفت
آتش شمع عشق رخسارش / جان پروانهٔ جهان بگرفت
دل ز جان سر به پای عشق افکند / دامن شاه مهربان بگرفت
عین عشق است جان سید از آن / عین او عالم عیان بگرفت
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.