شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۴۴۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چشمم به نور و معنی دیده جمال صورت / در آینه نموده نقش خیال صورت
هر صورتی که بینی معنی در آن توان دید / معنی آن نظر کن بنگر کمال صورت
جام جهان نمائی گر رو به تو نماید / تمثال بی مثالش باشد مثال صورت
از آفتاب حسنش مه نور وام کرده / گه بَدر می نماید گاهی هلال صورت
خوش لذتی که دارند جان و دلم همیشه / جان در هوای معنی دل در وصال صورت
خوش چشمهٔ حیاتی گشته روان به هر سو / سیراب کرده ما را آب زلال صورت
معنی و صورت ما باشند نعمت الله / می بین جمال معنی بنگر به حال صورت