شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۴۶۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آب چشم ما به روی ما فتاد / سو به سو گشت او ولی دریا فتاد
روی ما خوش بود خوشتر شد از آن / آبرو داریم بروتا فتاد
آب دیده اشک مردم ‌زاده بود / خورش روان گردید در دریا فتاد
چیست عالم شبنمی از بحر ما / میل مأوا کرد با مأوا فتاد
عاقلی نقش خیالی بسته بود / عشق آمد کار او در پا فتاد
هر که افتاد او ز چشم عارفی / دل به او کم ده که از دلها فتاد
نعمت‌الله در خرابات مغان / مجلسی رندانه دید آنجا فتاد