شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۴۶۸| ” میراثدار ادب پارسی “
ساقیی جام سوی ما آورد / نزد ما خوشتر است از ما ورد
چشم ما روشن است و روشن باد / کابرویی به روی ما آورد
عاشقان دُرد درد می نوشند / این چنین درد کی خورد بی درد
عشق او مرد مرد می جوید / مرد عشقش کجا بود نامرد
عقل اگر پند می دهد مشنو / چه شنوی وعظ واعظ دم سرد
ساغر می مدام می نوشم / به ازین جام باده باید خورد
رند مستی که ذوق ما دریافت / آفرین خدا به سید کرد
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.