شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۴۷۳| ” میراثدار ادب پارسی “
چشم ما روشن به نور او بود / این چنین چشم خوشی نیکو بود
روبروی خویش بنشیند چو ماه / آئینه گر ساده و یکرو بود
دل به دریا رفت و ماه در پیش / حال دریا عاقبت تا چو شود
عشق سرمست او مینوشد مدام / عقل مخمور و بگفت و گو بود
هر که باشد بندهٔ سلطان ما / بر در او پادشه انجو بود
از ازل یاری که دارد دولتی / تا ابد دایم به جست و جو بود
نعمتالله میر سرمستان ما است / میر میران نزد او میرو بود
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.