شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۴۷۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در رحمت خدا به ما بگشود / این چنین در خدا به ما بگشود
در گنجینهٔ حدوث و قدم / به گدایان بینوا بگشود
نقد گنجینه را به ما بنمود / چشم ما را به عین ما بگشود
در به بیگانگان اگر در بست / همه درها به آشنا بگشود
گر در صومعه ببست چه شد / در میخانه حالیا بگشود
برقع کاینات را برداشت / این معمای ما به ما بگشود
مشکلاتی که بود حلوا کرد / چشم ما را به آن لقا بگشود
جان ما بود بستهٔ عالم / کرمی کرد و بنده را بگشود
این عنایت نگر که سید ما / در به این بندهٔ گدا بگشود