شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۴۸۱| ” میراثدار ادب پارسی “
هر که چون ما غرقهٔ دریا بود / واقف اسرار ذوق ما بود
در دو عالم هر که آن یک را شناخت / عارف یکتای بی همتا بود
مجلس عشقست و ما مست و خراب / صحبت رندان ما اینجا بود
دل به میخانه کشد عیبش مکن / میل دل دایم سوی مأوا بود
مبتلائیم و بلا را طالبیم / چون بلای خوش از آن بالا بود
چشم ما روشن به نور روی او است / این چنین چشم خوشی بینا بود
نعمت الله رند و سرمستی خوش است / گرچه با تنها بود تنها بود
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.