شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۴۹۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هرچه آید در نظر چون او بود / عین او درچشم ما نیکو بود
موج و دریا نزد ما باشد یکی / گرچه آن یک اسم و رسمش دو بود
گفتم این رشته مگر باشد دو تو / سر به سر دیدم همه یک تو بود
جز وجود او نمی یابم دگر / با وجود او وجودی چو بود
بوی دستنبوش می آید ز دست / هر که را در دست دستنبو بود
وجه او در وجه هر یک رو نمود / آن یکی با هر یکی یک رو بود
زلف سید را نمی آری به دست / تا حجاب راه تو یک مو بود