شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۵۰۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عاشقی از عاقلی خوشتر بود / غرقهٔ دریای ما خوشتر بود
یک سر مو میل غیری کی کند / هر که را سودای او بر سر بود
عقل را نقش و خیالی دیگر است / ذوق عشق و حال او دیگر بود
ای که گوئی ترک غیر او بگو / هرچه فرمائی بگویم گر بود
عشق سرمست است و جام می به دست / لاجرم سلطان بحر و بر بود
بازیابی لذت رندان ما / گر حریفت ساقی کوثر بود
نعمت الله از خدا جوید مدام / هر که یار آل پیغمبر بود