شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۵۰۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نسبت خرقه ام از پیر خرابات بود / به از این نسبت خرقه ز محالات بود
این چنین پیر مریدی و چنان میخانه / باده نوشیدن من عین عبادات بود
عشق می بازم و خاطر به خدا مشغول است / میخورم باده و جانم به مناجات بود
نامراد از در ما باز نگردیده کسی / در میخانهٔ ما قبلهٔ حاجات بود
زاهد ار جنت فردوس به جان می جوید / جنت عاشق سرمست خرابات بود
سخنی از دل و دلدار بجان می گویم / سخنم از سر صدق است و کرامات بود
پیر و سر حلقهٔ ما سید بزم عشق است / قدر هر کس به کمالات و مقالات بود