شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۵۰۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چشم ما آبش به هر سو می رود / آبروی ماست بر رو می رود
می رود از چشم ما آب خوشی / همچو سیلابی که از جو می رود
دل چو دست و سر به پای او فکند / بر سر کویش به پهلو می رود
گر بیاید جان به او آید برم / ور رود پیوسته با او می رود
هر کسی کو می رود در راه عشق / گو برو خوش خوش که نیکو می رود
در هوای زلف او باد صبا / گشته سرگردان به هر سو می رود
هر که او بنشست با سید دمی / جاودان پیوسته سر جو می رود