شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۵۰۹| ” میراثدار ادب پارسی “
خون دل از دیده بر رو می رود / آبروی ما به هر سو می رود
جمع گشته قطره قطره آب چشم / همچو سیلی سوی هر جو می رود
می رود دل بر در میخانه باز / آفرین بر وی که نیکو می رود
جان به جانان ده که جانان جان تست / جان چه کار آید تو را چو می رود
در بیابان فنا مرد خدا / بی سر و پا خوش به پهلو می رود
آفتابست او و ما چون سایه ایم / می رویم آنجا روان کو می رود
نعمت الله می رود در راه تو / در پیش می رو که نیکو می رود
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.