شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۵۱۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عقل دور اندیش هر دم جای دیگر می رود / دیگ سودایش همیشه نیک بر سر می رود
چون به بزم ما در آید نیک حیران می دود / زود بگریزد رود بیرون و ابتر می رود
عشق سرمست است و با رندان حریفی می کند / می رود در بر خوش و در بحر خوشتر می رود
آفتاب حسن او مه را نوازش کرده است / با دل روشن به هر جا خوب و در خور می رود
هر که در راه خدا ره می رود همراه ماست / لاجرم همراه ما راه پیمبر می رود
در چنان بحر محیطی زورقی افکنده ایم / بادبان افراشته کشتی به لنگر می رود
نعمت الله رهبر و شیرازیان همراه او / عاشقانه بر سر الله اکبر می رود