شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۵۲۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نطق حیوان جمع کن تا آدمی حاصل شود / گر بیاید تربیت از کاملی کامل شود
جان تو از عالم علوی تنت سفلی بود / عاقبت هر یک به اصل خویشتن واصل شود
منبع هر دو یکی و مرجع هر دو یکی / لاجرم هر یک از این دو با یکی مایل شود
آفتاب روی او در مه چو بنماید جمال / ماه ما بر آفتاب روی او حایل شود
ما ز دریائیم و عین ما بود آب زلال / خوش حیاتی یابد از ما هر که او سائل شود
عالم ما در ازل او بود و باشد تا ابد / این چنین معلوم کی از علم او زائل شود
بلبل و گل چون که بنوازند ساز عاشقی / نعمت الله در گلستان این چنین قابل شود