شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۵۲۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مظهری باید که تا مظهر به او ظاهر شود / مظهر ار نیکو بود مظهر نکو ظاهر شود
در دو آئینه یکی گر رو نماید بی شکی / در حقیقت یک بود اما دور رو ظاهر شود
زلف او را برفشان از نور روی او ببین / تار مو ز کفر و ایمان مو به مو ظاهر شود
خوش درین دریا درآ و یک زمان با ما نشین / تا به تو آب حیاتی سو به سو ظاهر شود
یک سر مو گر حجابی هست بردارش ز پیش / چون حجاب تو نماند او به تو ظاهر شود
اظهر است از نور دیده در نظر ظاهر نگر / این چنین ظاهر نکوئی تا که چو ظاهر شود
نعمت الله چون ز خود فانی شده باقی به اوست / هر که او فانی شود از خود به او ظاهر شود