شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۵۲۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

غرق دریائیم و ما را موج دریا می کشد / آبرو می بخشد و ما را به مأوا می کشد
عشق هرجائی است ما هم در پی او می رویم / او به هر جا می رود ما را به هر جا می کشد
در ازل بالانشین بودیم گویا تا ابد / جذبهٔ او می کشد ما را به بالا می کشد
ساغر گیتی نما پر می به رندان می دهد / خاطر مستانهٔ رندان ما را می کشد
با سر زلفش در افتادیم و سودائی شدیم / دل به دست زلف او دادیم و دریا می کشد
خاک پایش توتیای دیدهٔ بینای ماست / از برای روشنی در چشم بینا می کشد
در کش خود می کشد ما را به صد تعظیم و ناز / این کشاکش خوش بود چون سید ما می کشد