شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۵۳۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر کسی نقشی بر آبی می کشند / یا خیالی سوی آبی می کشند
گرچه می بندند نقشی درخیال / پیش مه رویم نقابی می کشند
می کشندم در خرابات مغان / گوئیا مست و خرابی می کشند
عاشقیم و عاشقان را بی حساب / می کشند و در حسابی می کشند
ما در میخانه را بگشوده ایم / باده نوشان خوش شرابی می کشند
سایه بان نعمت الله در نظر / بر مثال آفتابی می کشند