شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۵۴۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آفتابی به ماه پیدا شد / صورت و معنئی هویدا شد
ظاهر و باطنی به هم بنمود / اول و آخری مهیا شد
در همه آینه یکی بیند / دیدهٔ روشنی که بینا شد
آمد و شد حقیقتا خود نیست / به مجاز است کآمد و یا شد
به خرابات رفت خاطر ما / چون از آنجاست باز آنجا شد
جان دریا دلم قفس بشکست / مرغ آبی به سوی مأوا شد
نعمت الله خدا به ما بخشید / نقد سید به بنده پیدا شد