شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۵۴۵| ” میراثدار ادب پارسی “
واحدی در کثیر پیدا شد / احدی لاجرم هویدا شد
جام گیتی نما به ما دادند / صورت و معنئی مهیا شد
نور اول خوشی تجلی کرد / نیک بنگر که عین اشیا شد
بوی یوسف ز مصر عشق آمد / چشم یعقوب عقل بینا شد
هر حبابی که بود ازین دریا / عاقبت باز عین دریا شد
در دو عالم کسی یگانه شود / کز شش و هفت و هشت یکتا شد
سید از ما جدا فتاد ولی / چون ز ما بود باز از ما شد
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.