شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۵۴۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سنبل زلف او پریشان شد / حال جمعی نکو پریشان شد
باد با زلف او دمی دم زد / زلف او هم بر او پریشان شد
جمع بودیم از پریشانی / جمع ما مو به مو پریشان شد
گفت و گو در میان ما آمد / قصه از گفتگو پریشان شد
آن چنان جمع و این چنین جمعی / من ندانم که چون پریشان شد
زلف او مجمع دل ما بود / گرچه از ما و تو پریشان شد
نعمت الله به عشق زلف نگار / آمد و سو به سو پریشان شد