شاه نعمتالله ولی › غزل شمارهٔ ۵۵۰| ” میراثدار ادب پارسی “
بلبل جان چو ساکن تن شد / مجلس کاینات گلشن شد
آفتاب وجوب رو بنمود / شب امکان چون روز روشن شد
گنج اسما نثار ما فرمود / نقد هر یک از آن معین شد
بود پیدا ولی نهان از ما / آمد اینجا به ما مبین شد
عین اول ظهور چون فرمود / واضح و لائح و مبرهن شد
جام گیتی نما چو صیقل یافت / حسن آمد به حسن و احسن شد
نعمت الله جمال را بنمود / نور او نور دیدهٔ من شد
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.