شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۵۵۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بلبل جان چو ساکن تن شد / مجلس کاینات گلشن شد
آفتاب وجوب رو بنمود / شب امکان چون روز روشن شد
گنج اسما نثار ما فرمود / نقد هر یک از آن معین شد
بود پیدا ولی نهان از ما / آمد اینجا به ما مبین شد
عین اول ظهور چون فرمود / واضح و لائح و مبرهن شد
جام گیتی نما چو صیقل یافت / حسن آمد به حسن و احسن شد
نعمت الله جمال را بنمود / نور او نور دیدهٔ من شد