شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۵۵۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مه ز برج شرف چو طالع شد / جامع صورتین واقع شد
چون جمالش در آینه بنمود / نام آئینه کون جامع شد
این عجب بین که واضع اشیاء / هم به موضوع خویش واقع شد
هر که بی جام می دمی دم زد / حیف از آن دم زدن که ضایع شد
همت ما محیط می جوید / مکنش عیب اگرچه طالع شد
یار ما نیست آنکه چون زاهد / به خیالی ز دوست قانع شد
نعمت الله چو در سخن آمد / روح قدسی رسید و سامع شد