شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۵۵۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

وجود صورت و معنی ز جود ما باشد / وجود جود بر ما وجود ما باشد
حباب و موج که پیدا شده درین دریا / هر آنچه بود و بود عین بود ما باشد
ملک به امر خدا سر نهاده است زمین / برای رفعت خود در سجود ما باشد
حیات آب حیات از حیات ما دارد / بقای زنده دلان هم ز جود ما باشد
به سمع جان شنود عقل کل شود خاموش / در آن مقام که گفت و شنود ما باشد
بسوخت آتش ما عود مجمر افلاک / دماغ چرخ معطر ز دود ما باشد
چو نور سید ما شاهد است و مشهود است / یقین که در همه عالم شهود ما باشد