شاه نعمت‌الله ولی › غزل شمارهٔ ۵۶۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به یمن دولت وصلش جهان در حکم ما باشد / چنین شاهی که ما داریم در عالم که را باشد
خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دست / چنین بزمی ملوکانه نمی دانم کجا باشد
اگر درد دلی داری بیا و نوش کن جامی / که جام دُرد درد او به از صاف دوا باشد
چنان مستغرق عشقم که خود از وی نمی دانم / در این دریا به هر سوئی که بینم عین ما باشد
محب غیر کی باشم چو یار نعمت اللهم / کجا با خلق پردازم چو محبوبم خدا باشد